دكتر آرزو وليپور خطاب به آرميتا رضايي نژاد : دخترم نگران خون پدرت نباش.
آرمیتا جان
سلام
اولین بار که دیدمت بادبادکهایی را نشانم دادی که رد پای پرندگان را دنبال می کردند
و تو رد پای پدرانمان را در آسمان .
من نمی
دانستم تو از کجا فهمیده ای که درد من و تو از یک جنس است دخترم،33
سال پیش ازتوکوچکتر بودم که پدرم کبوتر شد و رفت ودر تمامی این سالها دلواپس
بهاری بودم که مبادا در تن باغ بخشکد که مبادا آفت ها ، عطر پدرم را از یاد گلهای
باغ ببرند که مبادا قارقار کلاغان ، صدای آسمانی پدرم را ببلعند
دخترم .آرمیتای عزیز ، این روزها اتفاقاتی افتاد که شاید دل کوچک ترا بلرزاند
مثل زلزله هایی که گاه در دل من اتقاق می افتاد . می خواهم به تو بگویم دلواپس
خون پدرت نباش .کلاغهای بی اعتمادی جایی در آسمان یقین من و تو ندارند. می دانی ؟
من و تو وتمام آنانی که پدرانشان را در آسمان خاک کرده اند در سایه سار درختی هستیم
که ریشه در باور ما دارد مردی که حرف گل سرخ را می فهمد و راز پرندگان را می داند .
دستهای او آشیان امنی برای ماست .می دانی ؟
پدران ما رودی بودند که هرکجا باشند رد پایشان پیداست و همه می دانند که خانه رود دریاست.
اگر امروز ما نشانی دریا را می دانیم اگر امروز ، غیورانه از حق مسلم مان در دنیا دفاع کرده ایم
اگر توافق نامه نوشته ایم با خون پدرانمان مهر و امضا شده است .
آرمیتای زیبای من ، ما باید عمری بباریم تا بهار زنده بماند
فردای روشنی در انتظار توست
فردایی که نام پدران شهیدمان را در دفتر اسطوره ها نوشته است .
آرزو وليپور
دانشگاه فرهنگیان مازندران
سال پیش ازتوکوچکتر بودم که پدرم کبوتر شد و رفت ودر تمامی این سالها دلواپس
بهاری بودم که مبادا در تن باغ بخشکد که مبادا آفت ها ، عطر پدرم را از یاد گلهای
باغ ببرند که مبادا قارقار کلاغان ، صدای آسمانی پدرم را ببلعند
دخترم .آرمیتای عزیز ، این روزها اتفاقاتی افتاد که شاید دل کوچک ترا بلرزاند
مثل زلزله هایی که گاه در دل من اتقاق می افتاد . می خواهم به تو بگویم دلواپس
خون پدرت نباش .کلاغهای بی اعتمادی جایی در آسمان یقین من و تو ندارند. می دانی ؟
من و تو وتمام آنانی که پدرانشان را در آسمان خاک کرده اند در سایه سار درختی هستیم
که ریشه در باور ما دارد مردی که حرف گل سرخ را می فهمد و راز پرندگان را می داند .
دستهای او آشیان امنی برای ماست .می دانی ؟
پدران ما رودی بودند که هرکجا باشند رد پایشان پیداست و همه می دانند که خانه رود دریاست.
اگر امروز ما نشانی دریا را می دانیم اگر امروز ، غیورانه از حق مسلم مان در دنیا دفاع کرده ایم
اگر توافق نامه نوشته ایم با خون پدرانمان مهر و امضا شده است .
آرمیتای زیبای من ، ما باید عمری بباریم تا بهار زنده بماند
فردای روشنی در انتظار توست
فردایی که نام پدران شهیدمان را در دفتر اسطوره ها نوشته است .
آرزو وليپور
دانشگاه فرهنگیان مازندران
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۳ ساعت 13:19 توسط خوابگاه شماره 11
|

سلام